اصل
توحید در قرآن و سنت رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع)
قرآن ذهن و حواس و غریزه را با توحید خطاب کرده است و اهل بیت علیهم السلام بین تشابه و انسداد جایگاهی میانه قرار داده اند.
مقدمه
پس از اینکه ذهن چارچوب روشن صفات لازمه وجود را ترسیم کرد، اکنون به سمت فضای وحی می رویم. ببینیم این حقایق عقلی چگونه در قرآن کریم نازل شده و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیتش (صلی الله علیه و آله) به تفصیل آنها پرداخته اند. دانش باستان شناسی دریافت شده از آنها عقل را از بین نمی برد، بلکه به آن کمک می کند تا از خشکی اصطلاحات فلسفی خلاص شود و آن را به افق های معرفت واقعی ارتقا دهد.
1. قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام چگونه به توحید پرداخته اند؟
قرآن کریم مسئله توحید را معادلات خشک مطرح نکرده است، بلکه سبکی منحصر به فرد و اعجاز آمیز و هماهنگ با «نظریه معرفت» و ابزارهای گوناگون آن در بین انسانها دارد. مردم در سطح آگاهی و تحلیل نیستند و به همین دلیل گفتمان قرآنی به تدریج آمد و با سه ابزار معرفت به تمام سطوح آگاهی بشری پرداخت:
1. گفتمان عقلی و برهانی (برای اهل فلسفه و نظریه)
قرآن طبقهای را که بر «عقل مجرد» بهعنوان ابزار شناختی اساسی تکیه میکنند، خطاب کرده و براهین منطقی مشابه عمیقترین نظریههای فلسفی ارائه کرده است:
برهان اکراه و ممتنع، در فرموده خداوند متعال:
«اگر در آنها معبودی غیر از خدا بود، فاسد می شدند».
این یک استنتاج کاملاً عقلانی است که مبتنی بر دلالت منطقی است. وجود دو نیروی مطلق و مستقل، لزوماً منجر به تعارض، فساد و بطلان نظام می شود که با اثبات فلسفی ناسازگاری سازگار است.
برهان صوت و تفرقه در فرموده حق تعالی:
«یا آنها بدون هیچ چیز آفریده شده اند یا آنها خالق هستند؟»
در اینجا ذهن امکانات را محدود می کند و خواننده را با رد فرضیه های نادرست به نتیجه اجتناب ناپذیر (وجود خالق) سوق می دهد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این نگاه عقلانی و عقلانی را به مساجد توحید خود تثبیت کرد و ناتوانی اذهان را در درک جوهر ساختاری نفس، چنانکه شیخ الکلینی (حدود 255-318 م در کتاب 4-329 هجری قمری) نشان داد. الکافی (سوره جوائی التوحید) از خطبه ای از ایشان (رضوان الله تعالی علیه):
«الحمدلله که به راستی در آغاز او بود… او را به هیچ شرطی نمی توان وصف کرد و نمی توان او را محدود کرد، و نمی توان او را به مثالی تشبیه کرد، او چیزها را از مبدأهایی که قبل از آنها بود نیافرید، بلکه آنها را به قدرت خود آفرید». و اراده او.
2. گفتمان حسی و تجربی (برای کسانی که مشاهده و القاء می کنند)
از سوی دیگر، قرآن به این نکته اشاره کرده است که قشر وسیعی از مردم به «حس و تجربه» به عنوان اولین ابزار شناختی برای حرکت از محسوس به معقول وابسته هستند، از این رو آنان را به فرآیند استقرایی و رعایت نظم کیهانی مشهود فرا می خواند:
خداوند متعال در استناد به نظام معروف می فرماید:
«آیا به شتران نمی نگرند که چگونه آفریده شده اند و به آسمان که چگونه برانگیخته می شوند؟»
در اینجا وحی به ابزار معرفت حسی (بینایی، مشاهده مستقیم) میپردازد تا انسان بتواند هندسه شگفتانگیز خلقت و ارتباطات فیزیکی و مادی حاکم بر جهان را بیندیشد. از طریق دقت هنر حسی، ذهن به طور خودکار به سمت عظمت خالق حرکت می کند.
در این زمینه رسول اکرم(ص) توضیح می دهد که تمام وجود خارجی تابع صانع خود است و در فضای فیزیکی مانند خلقت او نیست. هنگامی که حاخامی آمد تا از او بپرسد: «یا رسول الله، خدا کجاست»، حضرت (علیه السلام) به روایت شیخ الصدوق (306-381ق/918-991م) در کتاب توحید به او پاسخ داد:
«او در همه جا هست و نه در حد محدودی است و نه گسترده است، او از خلقش تهی است و خلقش از او بی بهره است، بینایی ها او را درک نمی کنند و او بینایی را درک می کند».
3. گفتمان فطری و عاطفی (ابزار شاهدان درونی)
این ابزار شناختی عمیق ترین و جامع ترین است. زیرا این یک باطن اولیه است که نه به پیچیدگی اصطلاحات و منطق نیاز دارد و نه ابزار آزمایش و آزمایشگاه. بلکه زمانی از مبدأ خلقت و شعور انسان سرچشمه می گیرد که از تأثیرات بیرونی و مادی تهی شود.
خداوند متعال در توحید فطری می فرماید:
«پس روى خود را به دين راست گردان، كه فطرت خدا را آفريده اى كه مردم را در آن آفريده است».
قرآن به این نکته اشاره میکند که معرفت به خدا و توسل به او در فطرت انسان بهعنوان خودبرنامهریزی نهفته است که مقدم بر هر اندیشه تلقینشدهای است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مفهوم شناختی را در روایت کتاب الکافی شیخ الکلینی (باب الفطره) تثبیت کرد که از این آیه و تفسیر فطری آن سؤال شد و فرمود:
«هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا میآید، یعنی با علم به اینکه خداوند متعال خالق اوست».
در برهان المدقا (مظهر عقل سلیم در مصیبت) به این نکته اشاره شده است: قرآن کریم بر یک الگوی حسی و روانی دقیق تمرکز کرده است که نشان میدهد وقتی علل مادی به طور کامل از بین میرود چگونه توهمات از بین میرود و عقل سلیم برخلاف میل صاحبش حرکت میکند و آن در صحنه سرنشینان کشتی در دریا است. خداوند متعال می فرماید:
اوست که شما را در خشکی و دریا به سیر و سیاحت می اندازد تا هنگامی که در کشتی قرار گرفتید و با باد خوشی حرکت می کنند و در آن شادی می کنند، بادی با آن می آید. طوفانی بود و امواج از هر جا به سمت آنها می آمد و فکر می کردند که آنها را محاصره کرده اند. خدا را که در دین برای او صادق است، می خواندند. اگر ما را از این امر نجات دهی، از شکرگزاران خواهیم بود. اما هنگامی که آنها را نجات داد، اینک آنها به ناحق در زمین جستجو می کردند.
در تحلیل فلسفی و شناختی صحنه: در زمینه معرفت شناسی، این صحنه عمق عقل سلیم را تبیین می کند. انسان در شرایط رفاه و محیط عادی ممکن است به علل مادی (مانند پول، قدرت، عقاید الحادی یا بت ها و رقبا) روی بیاورد و باور داشته باشد که هم سود و هم ضرر دارد که دعوت اولیه طبیعت را مخفی می کند.
اما وقتی بنبست مطلق فرا میرسد و «باد طوفانی و امواج از همه جا میآید» و همه وسایل مادی از بین میرود، نه امیدی به ناخدا میماند، نه به کشتی و نه به قدرت نفس (و گمان میکردند که محاصره شدهاند)، ناگهان حجاب آشکار میشود. در آن لحظه حساس، شعور و وجود درونی انسان به طور خودکار - بدون نیاز به اثبات لفظی - به «قدرت مطلق و غیبی که بی علت است» تبدیل میشود و صمیمانه به درگاه خداوند مناجات میکند.
این همان چیزی است که امام جعفر صادق (83-148ق/702-765م) با وضوح و بی طرفی کامل تبلور کرد وقتی مردی از او پرسید:
«اى پسر رسول خدا مرا به سوى خدا هدايت كن، آن چيست؟» مناظرهکنندگان برای من گیجکنندهتر میشدند.»
امام به او فرمود:
“ای عبدالله، آیا تا به حال در کشتی بوده ای؟”
فرمود: آری، فرمود:
“آیا طناب شما شکسته است، زیرا نه کشتی برای نجات شما و نه شنا برای نجات شما وجود دارد؟”
فرمود: آری، فرمود:
“آیا قلب شما معتقد است چیزی وجود دارد که می تواند شما را از مخمصه نجات دهد؟”
گفت: بله. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«آن چیز خداست که میتواند در جایی که نجاتدهندهای نیست، رهایی بخشد، و در جایی که یاوری نیست، گشایش دهد».
در مورد بازگشت آنها به ناسپاسی پس از رستگاری (زمانی که آنها را نجات داد، سپس تجاوز کردند) دلیلی بر خطای طبیعت نیست، بلکه دلیلی بر این است که «غفلت، جهل و هوی و هوس» به محض بازگشت اسباب و سعادت مادی که نشان دهنده تضاد دائمی شناختی در طبیعت مادی و عدم تعارض روشن ماهیت مادی و عدم تضاد آشکار روح انسان و عدم تضاد معرفتی روشن در عالم مادی است، بازگشت به ناسپاسی «غفلت، جهل و هوی و هوس» است.
از طریق این تنوع، قرآن آیات خود را متناسب با ساختار ذهن انسان در سایه های گوناگون آن طبقه بندی کرد. فیلسوف هدف خود را در براهین صداها و تضادها می یابد، عالم طبیعت در نشانه های آفاق و جان ها هدف خود را می یابد و انسان ساده یا قهری آنچه را که می خواهد در ندای فطرت عمیق می یابد.
2. طبقه بندی های توحید در آیات و روایات قاطع
بر اساس این ابزارهای شناختی، قرآن و سنت توحید را در آیات و آیات به سه رکن اساسی تقسیم کرده است:
1. وحدت خود (وحدت نفس، سادگی آن و نفی عدد)
قرآن در سوره اخلاص به وحدت نفس پرداخته و ترکیب آن را به طور جامع نفی کرده است:
بگو: او خدای واحد است.
استفاده از کلمه “یک” به جای “یک” یک حرکت بسیار ظریف قرآنی است. ممکن است منظور یکی از قسمت اول سری عددی باشد که تقسیم و جمع را می پذیرد، در حالی که «یک» حقیقت بسیط و مطلقی است که جزء و شاخه ندارد و به هیچ وجه تعدد را نمی پذیرد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مفهوم را با دقت تجزیه و تحلیل کرد و آن را از فهم عددی جسمانی پاکسازی کرد، چنانکه شیخ صدوق در الامالی و التوحید در گفتگو با بادیه نشینی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده است و معنای آن را فرموده است.
«اما قول شما: یکی، یعنی هیچ شباهتی به اشیا ندارد و پروردگار ما هم همینطور، معنایش این است که در معنا یکی است یعنی به وجود و ذهن و وهم تقسیم نمی شود و پروردگار ما نیز چنین است.
*امیرالمؤمنین علی (23 ق.م - 40 ق / 599 - 661 م) (علیه السلام) در این مورد به تفصیل می فرماید ** در خطبه اول * نهج البلاغه در توضیح تطهیر نفس مفرد از تعریف و عدد:
«کسی که صفتش حد محدودی ندارد… کمال توحید اخلاص برای اوست و هیچ کس به تنهایی آن را محدود نکرده است، و هدف آن ثواب کننده و اشاره کننده آن نیست». او آن را تعریف کرده است و هر که آن را تعریف کرده، آن را شمرده است».
همین طور پاسخ ایشان (علیه السلام) در جنگ شتر:
«قول یگانه بودن خدا چهار قسمت است: دو وجه آن نزد خدا جایز نیست، و دو وجه در او تأیید شده است… و اما آنهایی که جایز نیستند: قول به «یک» در عدد، این همان چیزی است که جایز نیست، زیرا چیزی که ثانی ندارد، وارد مسأله نمی شود که ثالثی را کفر می بیند. سه
2. توحید صفت (غنای مطلق، نفی نقص و صفات خاص)
قرآن صفات خالق را با تأکید بر دو موضوع مطرح می کند:
در مورد طهارت مطلق در فرموده خداوند متعال:
“هیچ چیز شبیه او نیست.”
این یک حکم قرآنی است که هرگونه تلاش برای تشبیه صفات خالق به صفات مخلوقات را از بین می برد.
در مورد اثبات کمال از طریق منظومه اسماء حسنه در قول ایشان است:
«وَ اللَّهُ الْحَسْنَا الْمُحْسَنُ فَاسْتَعْرَهُوا بِهُمْ»
اسمایی مانند (علم، قادر، زنده) از صفات اضافی نفس نیستند که در آن وجود دارد، بلکه بیانگر کمال و خاص بودن نفس هستند، زیرا خود الهی، ذات علم و ذات قدرت است.
محکم ترین دلیل باستان شناسی بر اختصاص صفات به ذات و نفی اضافه و تنوع مفهومی، کلام امام علی (علیه السلام) است:
«کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست، زیرا شهادت هر صفتی غیر از آن است که توصیف شده باشد، و شهادت هر توصیفی غیر از صفت است، خداوند سبحان وصف او را توصیف کرده، مقایسه کرده است، و هر که آن را مقایسه کند ستایش کرده است، و هر که آن را ثواب کرده و پاداش داده است. از آن
3. توحید واقعی (نفی نفوذ مستقل در وجود)
قرآن تصریح می کند که حرکت ها و استراحت های عالم جز به فرمان و اراده او صورت نمی گیرد:
«خداوند خالق هر چیزی است و او پشتیبان هر چیزی است».
حکم و تأثیر او بر هستی غیر از او تعیین کننده نیست و همه اسباب مادی در عالم از علیت اولیه او ناشی می شوند.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کتاب التوحید شیخ صدوق** این توحید مؤثر و بسط وجودی را به اراده و حاکمیت الهی حاکم بر بنده با روایت مقدس خود نسبت می دهد: خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای فرزند آدم، به وصیت من، هر چه خواستی برای خودت اراده کردی، و به قدرت من واجباتم را انجام دادی، و به عصمت و قدرت من در نافرمانی من قوی بودی، تو را شنوا و بینا و نیرومند ساختم، هر چه به تو می رسد از جانب خداست و هر چه به تو می رسد از شر است.
3. رویکرد اهل بیت علیهم السلام در پاسداری از آموزه توحید.
بیانات اهل بیت علیهم السلام بیانگر خط دفاعی سختگیرانه و منطقی برای حفظ دین اسلام از انحراف بود، زیرا پیشنهاد آنها با دو ویژگی اساسی متمایز بود:
1. ایستادن در “منطقه مرکزی” (بین تشبیه و اختلال)
مکاتب کلامی در فهم صفات خداوند به دو دسته تقسیم شدند که منجر به نقص شناختی شد:
یکی از طرفین به «شباهت» افتاد: متون صفات را به شیوه ای مادی می فهمید و به خالق تصویر و مقصد می داد (این نقصی است که نفی جسمانیت را باطل می کند). یکی از طرفین در «انسداد» افتادند: دیدند که تعالی مستلزم تهی کردن صفات از معنای آنهاست، بنابراین خداوند در نظر آنها صرفاً یک تصور ذهنی غایب شد که صفات آن وجود واقعی نداشت (این نقصی است که با توحید صفات منافات دارد).
در مورد جایگاه مکتب اهل بیت، ائمه علیهم السلام روشی را بیان کردند که صفات حقیقی را تأیید و تشبیه ماده را نفی می کند. امام جعفر صادق (علیه السلام) در تعریف این منبع علم می فرمایند:
«موجودی با واقعیت عینی، گریزان از دو حد: حد بطلان و از کار انداختن، و حد تشبیه».
صفات ثابتند، اما عین ذات بدون هیچ کیفیت فیزیکی هستند.
این امر با آنچه که امام محمد باقر (57-114ق / 676-733م) در کلام سخت خود برای از بین بردن توهمات فلسفه مادی و انسان گرایی نقل کرده است، تقویت می شود:
“هر چیزی را که از طریق توهمات خود مشخص کرده اید، به معنای دقیق آن، موجودی است که مانند شما ساخته شده است و به شما بازگردانده خواهد شد.”
و قول امام علی بن موسی الرضا (148-203ق / 765-818م) علیه السلام در مورد جمع قطعی تعالی و اثبات شخصیت:
«خداوند از خلقش تهی است و خلقش از او تهی است… هر که خدا را به خلقش تشبیه کند مشرک است و هر که آنچه را که خود را به آن وصف می کند انکار کند مشرک است، «مخلل».
2. حل معضل اعمال (مسئله بین دو امر)
هنگامی که بین «الجبر» (اینکه بنده مجبور به انجام عملش است و اراده ندارد، مانند حرکت پر در هوا) و «تفویض» (که بنده در اعمال خود کاملاً از خدا مستقل است و خداوند خلقت و مدیریت را به او تفویض کرده و او خود را منزوی کرده است) برای عده ای گیج شد، اهل بیت راه حلی ارائه کردند:
«هیچ اجبار و اختیاری نیست، بلکه امری بین دو امر است».
فعل انسان دو خصلت دارد: رابطه با بنده چون با اختیار و اختیار خود دست به عمل زده است و رابطه با خدا زیرا خداوند در هر لحظه و فرآیندی به بنده قدرت و حیات و ابزار و اراده می بخشد. اگر لحظه ای روزی و وجودی قطع می شد، عمل بنده باطل می شد.
4. اشراق بر توحید فعل و شبهه گدایی
در زمینه صحبت از توحید مؤثر (و اینکه خداوند تنها تأثیرگذار است) گاهی سؤال گذرا در مورد «دعا» از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله یا اهل بیت او (علیهم السلام) مطرح می شود و برخی تصور می کنند که این کار خلاف توحید یا شبیه بت پرستی است. عقل و قرآن برای سادهسازی این نکته و رفع توهم، بین دو ساختار تأثیر تمایز قاطع قائل میشوند:
1. علیت تصادفی (شرک دروغین)
این عقیده است که موجود دیگری وجود دارد که در کنار خداوند و به عنوان همتای او و مستقل از اراده و اراده او بر جهان هستی تأثیر می گذارد. این همان شرکى است که اسلام با آن مبارزه کرده است; این همان الگویی است که کفار مکه وقتی معتقد بودند بتها دارای قدرت مستقل و مستقلی هستند و به آنها سود میرسانند و به آنها ضرر میرسانند و بدون اذن و مقام قانونی او از جانب او سبحان الله تعالی به خدا نزدیک میشوند، گرفتار شدند.
2. علیت طولی (توحید محض)
این اعتقاد بر این است که تنها علت و معلول مستقل، خداوند است و هر اثر موجود دیگری در مدت اراده الهی، یعنی به یاری او، به اذن او و تحت اختیار و اختیار او واقع می شود.
- این تثبیت شناختی دقیق علیت طولی و تأثیر علل مقید به اراده به صراحت در وصیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به ابن عباس (3 ق.م - 68 ق / 619 - 687 م) آمده است: «و بدان که اگر امتى گرد آمدند تا به تو سود بخشند، جز به چیزى که خداوند براى تو نوشته است، سودى به تو نرسانند، و اگر براى ضرر تو جمع شوند، به تو زیان نرسانند مگر به چیزى که خداوند براى تو نوشته بود، قلم ها برداشته شد و ورق ها خشک شد.
وجود و اثر در اینجا با خالق بزرگ رقابت نمی کند، بلکه صرفاً یک «وسیله» موقتی است که خداوند به بندگان دستور می دهد تا خود را هدایت و اطاعت کنند، مانند آیه قاطع:
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و به سوى او راه بجوييد.
مصادیق قرآنی رویت طولی برای نفی تناقض:
- درباره تضعیف: قرآن گاهی می فرماید:
“خدا جان ها را می گیرد”
و در مواقع دیگر در آیه ای دیگر:
“بگو، “فرشته مرگ تو را خواهد برد.”
فرشته مرگ به اذن خداوند و در وسعت امر و قدرت او کار می کند، پس هیچ تناقضی و شرک وجود ندارد.
در عمل و پرتاب:** خداوند متعال به پیامبرش می فرماید:
«وَ لَمَا تَفْتَعْلَكُمْ لَا اللَّهَ أَفْرَكُونَ».
تیرانداز مستقیم و آغازگر نهضت، رسول با دست شریفش است، اما قرآن استقلال تصادفی او را نفی می کند. تیراندازی و تأثیر آن به دلیل طول قدرت و توفیق و بسط وجودی خداوند بود.
این نمای طولی در توالی ضربه مشهود است:
خداوند متعال - اولین علت و گل مستقل در خود ↓ (با اجازه و تمدید و حضور خودم) رسول / اسباب و اسباب مجاز ↓ (عمل مستقیم و اثر طولی) نتیجه و تاثیر به دست آمده در جهان
بر اساس این حرکت عقلی و باستان شناختی، روشن می شود که دعا کننده به رسول و اولیای خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را همتای خدا (در عرض) قرار نمی دهد، بلکه به عنوان اسباب و اسبابی می آید که خداوند با شفاعت و وساطت فراوان (در طول) به آنها تکریم و مجاز کرده است. رجوع به وسیله به اذن و فرمان خداوند جوهره تمکین و عبودیت و اطاعت است و آن گونه که غافلان از تمایز منطقی و باستانی بین استقلال کامل و وابستگی محدود وجودی ناآگاهند، شرک نیست.
نتیجه گیری
محقق اینجا می ایستد و به این هماهنگی شگفت انگیز فکر می کند. جایی که ادله انتزاعی عقل با نصوص وحی الهی و خلاصه خطبه های سنت رسول الله و بیان صریح اهل بیت تلاقی می کند و ابزار علم حسی و عقلی و فطری را در یک طاقچه می آمیزد. خداوند متعال در خود و صفات و افعالش یکی است و هر چیزی غیر او به وفور و اذن و قدر مطلق او متحرک است.
پس از آنکه توانستیم ژرفای صفات خالق را از دیدگاه های عقلی و وحیانی سنتی کشف کنیم، افق جدیدی برای تحقیق و تعمق بیشتر پیش روی ما قرار می گیرد: این خدای بزرگ چگونه خود را از طریق جزئیات سایر متون قرآنی به بشریت معرفی کرد؟ چگونه این معرفت در ادعیه و خطبه های مکتب اهل بیت علیهم السلام برای ترسیم یک مسیر جامع شناختی و عملی برای انسان متجلی شد؟
اجبار و تفویض وجود ندارد، بلکه امری بین دو امر است.