اصل
حکم و تقدیر الهی بین آزادی انسان و غلبه غیب: برهان تطبیقی در پرتو حکمت متعالیه و مکتب اهل بیت علیهم السلام
تقدیر و تقدیر به معنای اجبار و تفویض نیست; انسان کنشگری برگزیده و مسئول است، اما وجود و توانایی خود را در هر لحظه از خداوند در درون نظام علیت طولی می گیرد.
مقدمه: در ارائه مشکل و شبهه محوری
مجموعه فکری تاریخی حول یک معضل ابدی می چرخد: اگر خداوند متعال مقدرات و احکام مکتوب پیرامون همه چیز را از ازل تعیین کرده است، پس چگونه انسان می تواند آزاد و مسئول اعمال خود باشد؟
این مشکل دو شبهه متضاد ایجاد می کند که اصل دین را تهدید می کند:
-
اول (شبهه جبران): ادعا می کند که اعتقاد به جبر و جبر، لزوماً مستلزم این است که انسان مجبور به انجام اعمال خود شود و مانند ماشین کر بدود که سیستم ثواب و جزا و بهشت و جهنم را به نوعی پوچ و بی عدالتی تبدیل می کند. خدا از عدل الهی نگذرد.
-
دوم (شبهه تفویض): مدعی است برای اینکه خداوند برتر از ظلم باشد، باید گفت که خداوند انسان را آفریده و افعال او را مطلقاً به او تفویض کرده و قوای او را از او قطع کرده است که این امر توحید واقعی را خدشه دار می کند و اعمالی را در عالم ایجاد می کند که خارج از اختیار و سلطه اوست.
این تناقض ظاهری، مکاتب اسلامی «سنی» را در یک معضل اعتقادی بزرگ قرار داد و این آشفتگی تنها با قرائت نظام مند مکتب اهل بیت علیهم السلام و پس از آن اثبات فلسفی حکمت متعالیه برطرف شد.
1. ویرایش سیستماتیک مفاهیم و اصطلاحات
قبل از بررسی پاسخهای مدارس و ناهماهنگی آنها، لازم است چهار اصطلاحی که تحقیق حول آنها میچرخد به دقت تعریف شود تا از هرگونه سردرگمی مفهومی جلوگیری شود:
-
قدر: هندسه کیهانی است، یعنی تعیین کمیتها، حدود و ابعاد برای هر چیزی که در جهان ماده وجود دارد، مانند قوانین بیولوژیکی، ژنتیکی و فیزیکی.
-
قضا: مرحله الزام و اجتنابناپذیری است، یعنی ظهور آن شیء به قلمرو تحقق واقعی پس از اتمام علل و مقدمات آن طبق مقادیر تعیینشده.
-
جبر: منظری است که می بیند بنده در اعمالش کاملاً از اراده و اختیار سلب می شود و صرفاً ماشینی است که تحت ظلم بیرونی حرکت می کند پس عمل واقعی ندارد، بلکه مانند پر در باد است.
-
تفویض: دیدگاه مخالف جبران است و مدعی است پس از اینکه خداوند متعال بندگان خود را آفرید و به آنها قدرت داد، اداره اعمالشان را با اختیار مطلق و مستقل به آنها تفویض کرد، به طوری که ارتباط اراده و قدرت الهی با اعمال روزمره آنها قطع شد.
2. مدارس اسلامی و گرفتار شدن در حرامات دینی
وقتی دیگر مکاتب اسلامی با این مشکل مواجه شدند، نتوانستند «توحید مؤثر» و «عدل الهی» را با هم ترکیب کنند، بنابراین به دو جریان افراط و تفریط تقسیم شدند:
1. اشعری و افتادن در جبر پنهان
اشاعره با فرار از تصور وجود نفوذی غیر از خداوند در عالم، به سوی اثبات تقدیر الهی رفتند به گونه ای که اختیار انسان را از بین برد. وقتی می خواستند زشتی جبر مطلق را از بین ببرند، نظریه «به دست آوردن» را ابداع کردند که در عمق فلسفی خود به خود جبر منتهی می شود. آنها تصمیم می گیرند که خداوند خالق واقعی اعمال بندگان، خیر و شر، اطاعت و نافرمانی است و نقش بنده صرفاً مقایسه و تداعی توانایی او در انجام عمل است بدون اینکه تأثیر واقعی بر آن داشته باشد.
نهی اعتقادی: این بینش قبح و ظلم را به عرصه الهی نسبت می دهد; پس چگونه خداوند بنده را مجبور به گناه می کند و سپس او را به خاطر آن مجازات می کند؟ که مفهوم تکلیف و عدالت را از بین می برد و حتی بی عدالتی و بی عدالتی اجتماعی را در طول تاریخ با تبدیل آن به سرنوشتی ظالمانه و اجتناب ناپذیر توجیه می کند.
2. معتزله و افتادن در تفویض حرام و شرک اداری.
از سوی دیگر، معتزله برای حفظ منشأ «عدل الهی» و پرهیز خداوند از ایجاد شر از اجبار گریختند، اما در نقطه مقابل، یعنی تفویض افتادند. آنها مدعی بودند که بنده اعمال خود را مستقل و کاملاً جدا از خداوند خلق می کند.
نهی اعتقادی: این دیدگاه منکر توحید کامل واقعی است. زیرا وجود آفریدگان و تأثیرگذاران مستقل در جهان هستی را فرض می کند که خارج از اراده، کنترل و مقررات وجودی خالق هستند، که این نقص آشکار در اختیار مطلق خداوند بر ملکوت اوست.
3. مکتب آل بیت (علیه السلام) و تجلی «امر بین الامر» به عنوان یک اصل اعتقادی.
-
مطالعه نظام مند نشان می دهد که مکتب اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه صرفاً یک واکنش یا جریان اضطراری نبوده است که برای رفع تعارض دیرهنگام زور و تفویض به وجود آمده است، بلکه منشأ ریشه ای و گسترش طبیعی ناب اسلام اصیل است که بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است. در روزگاری که سایر مکاتب الهیات، راست و چپ، دچار انحراف شدند و در آن ناهماهنگی اعتقادی افتادند، کنترل های ناب توحیدی به عنوان سخنی واقعی بدون افراط و غفلت، محکم و استوار در آگاهی این مکتب تثبیت شد.
-
ائمه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) بارها این تعادل قاطع الهی را بیان کرده اند. آنجا که امام جعفر بن محمد الصادق (83-148ق / 702-765م) (علیه السلام) فریاد قاطع توحیدی خود را اعلام کرد:
«هیچ اجبار و اختیاری نیست، بلکه امری بین دو امر است».
هنگامی که راویان از او در مورد ماهیت این امر و چگونگی جمع شدن این دو عمل پرسیدند، امام علی بن موسی الرضا (148-203ق / 765-818م) (علیه السلام) کنترل عقلی قاطع را این گونه برقرار کرد:
«خداوند را نه به زور اطاعت می کنند، نه به زور نافرمانی می کنند و نه از بندگانش در ملکوتش کوتاهی می کند».
علمای اندیشه شیعه این قاعده را گرفته و به ادله محکم لفظی تبدیل کرده اند:
شیخ مفید (336-413ق / 948-1022م) از محوریت عدل الهی برای پاسخ به جبر اشعری شروع کرد که بیانگر آن است که افعال از بندگان در واقعیت و به واسطه قدرتی که خداوند در آنها آفریده است به استناد فرموده خداوند متعال نشأت می گیرد:
«و بگو: کار کنید که خدا و رسولش کار شما را می بینند».
خواجه نصیرالدین طوسی (672-597ق / 1201-1274م.) آمد و در کتاب عقیده انتزاعی خود با برهان «علت و مسئولیت» موضوع را صورت بندی کرد و تأکید کرد که اراده بنده علت مستقیم تفاوت افعال عاطفی موجود در اعضاء و استناد به حرکت هر انسانی است. دست به نوشتن و حرکت لرزان اجباری آن در اثر بیماری که قوی ترین دلیل احساسی است که اجبار و اجبار را نفی می کند.
4. بنیان فلسفی امر بین الامر در «حکمت متعالیه»
اگر متکلمان «امر بین الامر» را با برهان و الفاظ اثبات کرده باشند، صورت بندی عمیق تر و دقیق تر فلسفی که «چگونگی» ترکیب فعل خداوند و فعل بنده را به صورت طولی توضیح می دهد، به مکتب «حکمت متعالیه» فیلسوف صدرالمطلّه اللّه علیه و آله و سلم (909-1909) نسبت داده می شود. / 1571-1640 پس از میلاد) از طریق نظریه “علیت طولی”.
نظریه علیت طولی (کنشگر خلاق و کنشگر مقدماتی)
ملاصدرا بر این باور است که فعل واحد واقعاً به بنده نسبت داده میشود و بدون کوچکترین منافاتی نیز به خداوند نسبت داده میشود، زیرا فعالیت در اینجا به صورت اشتراک دو نفر در هل دادن یک گاری «تصادفی» نیست و این توهم تفویض منزوی است، بلکه یک فعالیت طولی است که در آن نقشها در دو سطح است:
-
علل مقدماتی (نقش خادم و ماده): اینها عناصر عالم ماده جامد هستند مانند آتش و اکسیژن و کاغذ در فرآیند احتراق. ملاصدرا معتقد است که این مواد به خودی خود حیات یا توانایی مستقلی برای ایجاد اثر یا وجود ندارند. بلکه صرفاً شرایط مقدماتی مادی هستند و وظیفه آنها فقط آماده سازی مواد و مستعد و آماده ساختن آن برای دریافت ضربه است. بنده اراده و حرکت خود را به عنوان اسباب مقدماتی که به وسیله آن قصد و عمل را به اختیار آغاز می کند، مالک است.
-
علت مجرّد و مافوق (نقش اراده الهي): آن است كه هر ثانيه اثر سوز و وجود و قدرت خارجي را بر ماده و اراده بنده سرريز مي كند. خداوند متعال در مرتبه بالاتر به عنوان «علت آفریننده» که به بنده حیات و قدرت می بخشد، فعال است و بنده در مرحله پایین خود در آغاز انتخاب خود فعال است.
کاربرد نظریه در شناخت پدیده ها و معجزات (نار ابراهیم علیه السلام)
بر اساس این مبانی فلسفی حکمت متعالیه، حواس ما فقط بر جنبه مادی، یعنی علل مقدماتی نظارت می کنند، اما قادر به نظارت بر نیروی مجرد غیبی که ویژگی های ماده را در همه حال فراهم می کند، نیستند. ملاصدرا بر اساس این اصل، راز معجزاتی مانند نسوختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) را رمزگشایی می کند; وقتی فرمان الهی نازل شد:
گفتیم: ای آتش، خنکی و سلام بر ابراهیم باد.
قوانین فیزیک شکسته نشد، زیرا آتش و هیزم و اکسیژن کاملاً در دسترس بود، یعنی اسباب مقدماتی کامل شد، اما اتفاقی که افتاد این بود که علت انتزاعی و ظاهری به فرمان خداوند، اثر سوختن را متوقف کرد و در جای خود اثر جدیدی ایجاد کرد که همان سرما و آرامش است.
این ثابت میکند که ماده یک عامل پیوند دهنده فقیر و مشتق است و انسان نیز به همین ترتیب حرکت میکند: او آزادی انتخاب مقدماتی دارد، اما در وجودش احاطه شده و مشتق شده است و اجتنابناپذیر بودن عملش از علت انتزاعی و ظاهری.
5. رفع شبهات تفسیری در آیات «مطلق بودن»
پس از آنکه ملاصدرا این مبناى فلسفى اسباب طولى را بنا کرد، توهم و اجبارى که در دلالت ظاهرى برخى از آیات قرآن وجود دارد و دلالت بر این دارد که خداوند فاعل همه چیز، روزى دهنده، حیات بخش، عامل مرگ، گسترش دهنده و جداکننده است، لزوماً منحل شد:
- آیات رزق و تصرف و بسط: مانند فرموده خداوند متعال:
«خداوند به هر کس بخواهد و بخواهد روزی می دهد».
بر حسب حکمت متعالیه روشن است که معیشت به علل طولی اداره می شود. بنده اسباب مقدماتی مانند تلاش و تفکر و کار را انجام می دهد در حالی که خداوند اثر برکت و رزق یعنی فعل خلاق را عطا می کند. روزی دهنده و روزی دهنده واقعی خداوند است، زیرا او خالق زمین و دانه های گیاهان و منبع باران و سرریز انرژی حرکت در بدن بنده است و اوست که نتیجه را منوط به تلاش در معادلات شرطی خود قرار داده است.
- آیات ناباروری و زایش: مانند فرموده خداوند متعال:
«و هر که را بخواهد عقیم میکند».
اراده در اینجا به معنای جریان قوانین بیولوژیکی و ژنتیکی است که خداوند در ماده مهندسی کرده است. اگر اسباب طبيعي، يعنى اسباب مقدماتى با هم تطابق داشته باشند، صرفاً سبب حيات مىشود و اراده او اجرا مىشود و اگر آن اسباب طبى نباشد، اراده او نيز از طريق نابارورى به همان قوانين جهانى انجام مىشود.
- آیات نازل شده باران: مانند فرموده خداوند متعال:
«آیا تو آن را از کوه نازل کردی یا ما نازل کردیم؟»
آیه، فعل را به خداوند نسبت می دهد، زیرا او عامل اسباب و ایجاد کننده است، در حالی که قرآن علل مقدماتی و مادی آن را در جای دیگر شرح می دهد:
«خداوند است که بادها را می فرستد و آنها ابرها را برمی خیزند و هر طور که بخواهد در آسمان می گسترانند».
باد و تراکم علل مقدماتی هستند و وقوع باران اثری است که به علت انتزاعی و ظاهری پایان می دهد.
- آیات هدایت و ضلالت: مانند فرموده خداوند متعال:
پس خداوند هر که را بخواهد گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت می کند.
هدایت و ضلالت الهی یک اثر جزایی و تکوینی اجتناب ناپذیر است که از انتخاب اولیه بنده حاصل می شود. خداوند هیچ کس را از ابتدا بدون دلیل گمراه نمی کند. بلکه خداوند متعال در پایان شبهه می فرماید:
«وَ هُوَ یَغْلَلُوا بِهَا إِلاَّ فاسَقِینَ».
و او می گوید:
«و چون منحرف شدند، خداوند دلهایشان را منحرف کرد».
بنده با انتخاب، یعنی علت مقدماتی شروع به انحراف می کند، اما نتیجه تکوینی کیفری با سلب موفقیت از علت مافوق، او را مهار می کند.
این آشتی فلسفی کاملاً در ملاک نسبت طول ادغام شده است که در آیه شریفه خلاصه می شود:
«وَ لَمَا تَفْتَعْلَكُمْ لَا اللَّهَ أَفْرَكُونَ».
رجم پیامبر (ص) را اولاً تأیید می کند و مستقیم بودن آن را به علت و قصد مقدماتی تبیین می کند و ثانیاً رجم مستقل را نفی می کند، زیرا بسط خلاق، حرکت باد و ابلاغ معلول، سرریز مستمر علت مجرد و ظاهری است.
6. حرکت تقدیر و مفهوم مبدأ در مکتب آل بیت علیهم السلام و تحلیل فلسفی.
- اگر معلوم شود که فعل اختیاری انسان نمایانگر علت مقدماتی است که علت مجرد از آن سرریز میشود، ناگزیر این امر ما را به این امر سوق میدهد که چگونه خداوند مقدرات را بر لوح خود مینویسد. آیا سرنوشت سفت و سخت است و تحت تأثیر آزادی انسان قرار نمی گیرد؟
1. ریشه یابی قانونی در آیات شریفه
مکتب اهل بیت علیهم السلام انعطاف پذیری و حرکت سرنوشت را بر اساس متون دقیق قرآنی که مفهوم «ابتدا» را به عنوان یک اصل اعتقادی پیوند دهنده انتخاب انسان و اراده خداوند تثبیت می کند، به نمایش گذاشت. قرآن كريم در بيش از يك جا تصريح مي كند كه مقدرات معلقي وجود دارد كه بر حسب اعمال و تلاش مردم تغيير مي كند و حركت مي كند:
- خداوند متعال می فرماید:
«خداوند هر چه را بخواهد محو میکند و برپا میدارد و نزد او مادر کتاب است».
- فرموده حق تعالى در خصوص تشخيص شرط شرط و شرط ناگزير:
«او کسی است که شما را از گل آفرید، سپس مدتی تعیین کرد و مدتی را برای او معین کرد».
- قول او درباره تأثیر استغفار و پناه بردن به خدا در دفع عذاب مقدر و تغییر نتیجه:
«و خداوند آنان را عذاب نمی کند در حالی که استغفار می کنند».
2. کنترل های اعتقادی در روایات اهل بیت علیهم السلام
روایات آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که مبدأ جهل و نادانی نیست که برای خداوند اتفاق می افتد یا نهی می کند یا تغییری در علم ابدی اوست، بلکه مظهر قدرت مطلق اوست و جلوه ای از چیزی پنهان از مخلوقات و گشایش دریچه امید و تغییر با مجاهدت و عبادت است. متون شریف آنها در تثبیت این معنا متفاوت بوده است:
- امام جعفر بن محمد الصادق (83-148ق / 702-765م) علیه السلام فرمود:
«خداوند را با چیزی مانند آغاز عبادت نمی کنند».
به عبارت دیگر:
“خدا به بزرگی امثال آغاز نیست.”
زیرا اعتقاد به آغاز، تشخیص واقعی این است که خداوند در آنچه می خواهد مؤثر است و قوانین ماده جامد او را در بند نمی آورد.
امام صادق (علیه السلام) در انکار وقوع جهل با قاطعیت می فرماید:
«هر کس ادعا کند که خداوند متعال چیزی را که دیروز نمی دانسته است بر او نازل کرده است، از آن مبراست».
و درباره او (علیه السلام):
«خداوند در نظر او جاهل ظاهر نشد.»
- امام علی بن موسی الرضا (148-203ق / 765-818م) (علیه السلام) قاعده طلایی را که علم ابدی را با تغییر کمیت های شرطی ترکیب می کند، وضع کرد و می فرماید:
«خداوند متعال سبقت و تأخیر کرده و آنچه را بخواهد و تصدیق میکند محو میکند و مادر کتاب نزد اوست، پس هر چه برای خدا ظاهر میشود قبل از ظهور در علم اوست».
3. دو سطح نمایشی کمیت های نوشتاری از نظر فلاسفه
فیلسوفان شیعه بر اساس این آیات و روایات صحیح، این مفهوم را با تقسیم لوح الهی و نوشتن مقادیر در دو مرتبه متمم، به صورت نمایشی بیان کردند:
- لوح محفوظ (ام الکتاب): علم ابدی، جامع و نهایی خداوند است که پیرامون هر آنچه بوده و خواهد بود در خارج از حدود زمان است. این تبلت ثابت است و تغییر نمی کند و هرگز با پاک کردن لمس نمی شود. زیرا نتیجه نهایی از ابتدا با تمام محدودیت ها و شرایط اختیاری در آن نوشته شده بود که بنده با اختیار خود انجام خواهد داد.
- لوح محو و برهان: عرصه معادلات و قوانین جهان شمول است که منعطف و مشروط است و بر افعال و انتخاب آزاد بندگان گشوده است و ثبت وجودی است که نسبت به سلوک مقدماتی بنده قابل تغییر است.
4. تصویر تقریبی
برای ساده کردن مکانیسم تابلوی پاک کردن و اثبات و حرکت سرنوشت به دور از پیچیدگی فلسفی، آن را در این مثال تقریبی گویا ارائه می کنیم:
مادری دلسوز و دلسوز را تصور کنید که در هر لحظه از زندگی فرزندش را همراهی می کرد و جزئیات شخصیت، نقاط ضعف و قوت او را کاملاً می دانست. این مادر تصمیم می گیرد فرزندش را در یک آزمون واقعی برای رشد شخصیتش قرار دهد، بنابراین دو انتخاب (آب نبات فلان) یا (اسباب بازی فلان) در اختیار او قرار می دهد و بدون هیچ فشار و اجباری آزادی مطلق و کامل را برای او در انتخاب می گذارد.
- در تابلوی محو و اثبات (عرصه اختیارات مشروط): گزینه ها واقعاً برای کودک باز است و او توانایی کامل عاطفی را دارد که دست خود را به راست یا چپ دراز کند.
- در اللوح المحفوظ (علم پیرامون مادر): مادر به دلیل شناخت شدید و اطرافی که نسبت به فرزندش دارد، از ابتدا با یقین می نشیند که اسباب بازی را انتخاب می کند و به نبات توجه نمی کند.
وقتی کودک دست خود را دراز می کند و در واقع اسباب بازی را انتخاب می کند، آیا منطقی است که بگوییم این “دانش قبلی” مادر بوده که کودک را مجبور به این انتخاب کرده است؟ البته نه؛ فرزند با اختیار و آزادی خود انتخاب کرد و علم مادر در اینجا دقیق و آشکار بود و قهری نبود.
5. نکته روششناختی: مثالهایی داده شده و اندازهگیری نشدهاند
در اینجا لازم به ذکر است که این مثال فقط برای تقریب ایده است و مثال آورده شده است و اندازه گیری نمی شود. معرفت محدود انسانها نه تنها از نظر کمیت و وسعت، بلکه از نظر کیفیت و ذات با علم مطلق خداوند قابل سنجش نیست. دانش مادر همچنان یک دانش امپرسیونیستی و انسانی است که دستخوش خطا است، حتی اگر به میزان کمی. و اما معرفت خداوند متعال، علم حضوری، ازلی و در برگیرنده ماهیت اشیاء و حقایق آنها و همه قیود اختیاری بندگان قبل از خلقت است، بدون اینکه آزادی را از بنده سلب کند. خداوند آن چیز را در ام الکتاب نوشته است که بنده به اختیار انجام دهد، نه اینکه بنده آن کار را انجام دهد چون خداوند به زور بر او نوشته است.
نتیجه گیری
«ابتدا» بر اساس این ریشه شرعی و برهانی به معنای نزول امری مشروط از سوی خداوند در هیئت محو و تأیید بر اساس تغییر رفتار اختیاری بنده است، بدون اینکه چیزی از علم ابدی خداوند که در مادر کتاب است حذف شود. خداوند با قید اختیاری خود، معلوم را میداند، پس بنده را مجبور نمیکند، بلکه او را وا میدارد تا قوانین مشروط را مطابق میل و تلاش خود اجرا کند.
7. تعبیر فلسفی دعا و نیایش به عنوان علل کیهانی که توسط طبیعت هدایت می شود.
بر اساس حرکت تقدیر در لوح محو و برهان، دعا و نیایش و دعای باران در فلسفه شیعه از مناسک عبادی منزوی قد علم می کند تا به ابزار جهانی مؤثری تبدیل شود که از دو مبدأ و هیئتی از مکتب حکمت متعالیه صدرا وارد هسته نظام علیت می شود:
1. دعا و تضرع به عنوان دلایل غیبی مشروط
بر اساس اصول فلسفه صدری، خداوند قوانین مادی و غیبی را در نظام علی قرار داده است. همان گونه که مصرف دارو یک علت مادی، یعنی بیماری مقدماتی است که خداوند آن را برای شفا قرار داده است، دعا و نیایش نیز یک علت معنوی حقیقی و غیبی است که توانایی تغییر معادلات شرطی در تابلوی محو و اثبات را دارد.
طلب دعا از طریق انبیا و ائمه علیهم السلام نیز که از نظر فلسفی مبتنی بر قاعده «وساطت در جریان» است، نیز همین گونه است. از آنجا که خداوند غنای مطلق است، قانون کیهانی او مقرر داشته است که بخشش و رحمت به عالم ماده سرازیر نشود، مگر با واسطه های الهی، مانند خورشید برای نور، و فرشتگان به اذن او امور را اداره کنند. از آنجایی که پیامبر و اهل بیتش کاملترین ارواح خلقت و نزدیکترین آنها به یکدیگرند، توسل به خداوند برای مقام و منزلتشان بر اساس آیه شریفه است:
«وَ تَسْتَعِبُواْ وَسَلَیْتَهُ»
این فعال سازی علیت معنوی شریف است. تأثير و وجود مستقلاً از جانب خداوند است و وسيله او از جهت طولي دوستان نزديك او هستند، همچنان كه پيراهن يوسف در واقع و به اذن خداوند سبب بازگشت ديد پدرش يعقوب شد.
2. حرکت روح و تأثیر آن بر ماده (دعای باران به عنوان مثال)
ملاصدرا در حکمت متعالیه خود یک اصل برهانی مهم را مطرح می کند که به «حرکت نفس و تأثیر آن بر ماده» یا «امر تکوینی نفس» در کتاب «کتاب اربعه» معروف است. این ثابت می کند که روح انسان در ذات خود یک موجود انتزاعی و الهی است و غلبه امر برتر بر مافوق توانایی ذاتی برای تأثیرگذاری بر ماده به او می دهد، همانطور که نیت معنوی شما بر حرکت بدن خود تأثیر می گذارد. وی تأیید می کند که هر چه روح با عبادت و استغفار تقویت شود، دایره تأثیر وجودی آن بیشتر می شود و انشاءالله قادر به تأثیرگذاری در امر خارج می شود.
اگر این نظریه و این اصل فلسفی ملاصدرا را به کار گیریم، تبیین شهودی پدیده دعای باران برای ما روشن می شود. هنگامی که ارواح انسانی با نیات متزلزل و متواضع معطوف به اصل هستی گرد هم می آیند، این اتحاد روانی ملکوتی که از اصول حکمت متعالیه صادر می شود، موج و اثری واقعی در «پلاسم» یعنی ماده اولیه هستی ایجاد می کند و نیروهایی که طبیعت به آنها سپرده شده است به سمت علل مقدماتی مانند بادها و ابرها حرکت می کنند.
بر اساس همین اصل، علامه طباطبایی (1321-1402ق / 1904-1981م) در بدایة الحکمه ثابت می کند که اسباب غیبی مانند استغفار و استغفار، خارج از نظام علیت عمل نمی کنند، بلکه علل واقعی و ظاهری هستند که موجبات مبدأ مادی را مسلط می کنند و موجب تغییر در ابتداء الواح می شوند. محو و تأیید به فرموده خداوند متعال:
«پس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید، همانا او آمرزنده است، در باران بر شما باران می فرستد».
8. علوم آل محمد صلی الله علیه و آله به عنوان شاهد بر اسلام اصیل و توحید ناب.
پس از رفع تمام شبهات فلسفی و لفظی، با وضوح قاطع برای مراقب کننده روشن می شود که تز اهل بیت علیهم السلام صرفاً یک انتخاب عقلی از بین گزینه ها نیست، بلکه بزرگترین نعمت الهی، مبدأ ثابت شده و بیان واقعی اسلام اصیل (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
در حالی که مکاتب دیگر متلاشی شد و در تناقضات جبر اشعری که ظلم را به خداوند نسبت می داد یا دستور معتزلی که اختیار خالق را محدود می کرد فرو می رفت، علوم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قلعه مهیبی بود که کرامت توحید و عدل خالق را با هم حفظ می کرد. آنها قرآن ناطق و گسترش شرعی علوم نبوت هستند. از طریق آنها، کنترل های عقلانی و قرآنی که به مؤمن امنیت اعتقادی می بخشد، حفظ شد. آنها تعادل ناب الهی را ارائه کردند که برهان اراده کامل و مسئولیت پذیر انسانی را با حفظ سلطه و اراده مطلق الهی از طریق نظام طولی حکیمانه علیت ترکیب می کند.
خلاصه و نتیجه گیری
از این توالی پژوهشی برمیآید که نظام جبر و جبر در اندیشه شیعی، توحید مؤثر و عدل الهی را در یک ساختار برهانی واحد ترکیب میکند که خلط و شبهه را برطرف میکند.
انسان نه پری است که اراده اش در باد در پاسخ به اجبار باشد و نه خدای کوچک و مستقلی است که در پاسخ به تفویض، اعمال خود را دور از پروردگارش می آفریند. بلکه عاملی واقعی است که با مسئولیت کامل در میان علل مقدماتی و مادی که خداوند فرموله کرده است حرکت می کند و در هر ثانیه مدت و قدرت و اراده خود را از یک علت انتزاعی و ظاهری می گیرد که از وجود و معلول سرازیر می شود، زیر چشم و عنایت و اراده پروردگاری عادل و مهربان.
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْلَمُ النَّاسِ إِنَّ النَّاسِ أَنْفَسُهُمْ» .
اجبار و تفویض نیست، بلکه امری بین دو چیز است: انسان واقعیتی را انتخاب می کند و خداوند در هر لحظه وجود و قدرت و نفوذ عطا می کند.